1)
مرد : پیر شدم دیگه
زن: هنوز جوانید . از این حرف ها لطفا نزنید
(در بین جمع نگاهش روی زن می ماند. کمی مکث می کند. زن بغضش را فرو می دهد)
مرد: تو زیاد حرفم را جدی نگیر . آن قدرها نا امید نیستم.من داستان نویسم. باید فضای ذهنی ام را بسازم.
زن لبخند می زند.می داند که مرد دروغ می گوید. می داند که ورود به دوران سالگشتگی برای همه ساده نیست. برای هیچ کس ساده نیست. اما با خود فکر می کند: جوابش اساسی بود. همان جوابی که گاهی همه ما باید بدهیم. شاعر هم باید بدهد. وقتی شعری را برای دوستی بلند می خواند بی انکه مقصودی داشته باشد. باید درک کرد که شاعر است و بس. حالا این مرد هم شاید در فضای داستانش حرف می زند نه در دنیای واقعی.در داستان مردی ست نا امید و سالگشته یا در آستانه سالگشتگی و داستان دوران سخت ورود است و پذیرفتنش.
مرد همین طور که با دیگری حرف می زند بر می گردد و به زن نگاه کوتاهی می کند تا مطمئن شود پاسخش آرامش کرده. می داند که به خاطر آسودگی خاطر زن این را گفته. داستانی در کار نیست.فضایی هم در ذهنش نیست.فضای سالخوردگی را برای داستانش نمی خواهد. نه … از این دوران نخواهد نوشت… حداقل حالا نه…حالا می خواهد فضای داستانش روشن تر باشد.
زن در خیابان تنها و تند راه می رود . با خودش فکر می کند او هم مثل بقیه مردهاست. با این فرق که مکث می کند. پیش از هر حرفی مکث می کند.
مرد تنها و آرام راه می رود . با خود می اندیشد او هم مثل همه زن هاست. با این فرق که بغض می کند. لبخند می زند. بی حرفی.
از هم دور می شوند. به هم فکر می کنند.
13 تیر 87 _دریا
…………….
2)
سنگی بر گوری
اثر منتشر نشده اي از جلال آل احمدهر آدمي سنگي است بر گور پدر خويش
http://www.farsiebook.com/frame.php?url=176
سلام دریا جان می خواستم بنویسم دریای آرام که یاد نوید افتادم دوستی قدیمی که همیشه اینگونه خطابت می کرد.
متن بالا طرحی یا شروعی از یک داستان است امید که تمامی اش را بخوانم
در ضمن کتاب سنگی بر گوری منتشر شده و کتابی که من دارم مال انتشارات جامه داران است و چاپ دوم در سال 1385
سلام هیلای عزیز. چه خوب که یاد نوید یا شیر شبها می گرید را هم کردیم.او شش سال پیش به من یادداد چطور وب درست کنم ( خودش نداشت ، حوصله اش را هم) چون مواقع آرام بودنم محدود است در ان معدود مواقع این طور صدایم می کرد. / فکر می کنم منظور فارسی بوک که ای بوک این کتاب را گذاشته این است که کتاب در زمان حیات آل احمد چاپ نشده و برادرش شمس آن را بعد از مرگ جلال چاپ کرد و… / ممنون که آمدی.
بي پرده بگويمت
چيزي نمانده است،من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيك خواهم گرفت
……………….
یک نفر به من گفت مردها بیشتر دچار این حس می شوند تا زنها.
خوب درک می کنم شخصیت این نوشته شما را. یا فضای ذهنی این شخصیت را! فرقی نمی کند . هرکدامشان که باشد من به خوبی لمسش می کنم این روزها و ماههای اخیر. کارهایی که دوستشان داشتم انحامشان بدهم و نتوانستم. کارهایی که فرصت انجامشان را نخواهم داشت . مثل نامه هایی که باید می نوشتم و ننوشتم.حرفهایی که باید می زدم و نزدم و حرفها و نامه هایی که هیچگاه زده و نوشته نخواهند شد.
با اين هم عمري اگر باقي بود
طوري از كنار زندگي مي گذرم
كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و
نه اين دل ناماندگار بي درمان!
فعلا يك سلام
قطعه ي زيبايي بود ؟ يا تلخ ؟ نمي دانم كدام گزينه صحيح است ؟ احتمالا براي هر آدمي ( زن يا مرد ) اين گزينه ، واقعي است : تلخي و شيريني اش با خودش … فعلا كه ديدم يك جايي ( حداقل جايي محسوب مي شود اين نوشته ها و وب ها ؟ ) بودن : كمي تا قسمتي بهتر است از خفه گي ِ ” هيچي ” و هيچ جا نبودن … بگذريم …. مخلصيم !! شاد باشي چه در دريا چه در خشكي
)
درود/ چند بار آمدم کامنتها باز نمی شد. منم موافقم که قطعه بخوانیمش. خوب بود می دانی جای خوبی انگشت گذاشتید و این حس برای همه پیش می آید دیر یا شایدم زود. کتاب عاشقانه آرام نادر ابراهیمی را دست گرفتم ابتدای زیبایی دارد وقتی کتاب را به همسرش تقدیم کرده. می گوید: نه در جوانیم و نه در میانسالی جایی هستم که وقتی می خواهم کتاب را به او تقدیم کنم می خواهم بنویسم برای آخرین بار به او. ولی این جمله حالتی اظطراب آور دارد…. (کمی شاید تغییر داده باشم کلمه به کلمه نیست) اما زیبا بود چندبار این ابتدا را خواندم. / شاد باشی راستی تابستونه سری به ما نمی زنی؟
بازم سلام
و ممنون از لطفت … لطفي كه هميشه داشتي : يار ِ قديمي
راستي : اين وردپرس : چون چند بار ظاهرا لود ميشه … معمولا يه يك باري بايد صفحات رو به هنگ بكشه تا اجازه بده : آدم ، مثل ِ آدم !! اينجا رو بتونه ببينه
من كه ديگه فهميدم اينجا رو بايد ” تنها ” باز كرد … نمي شه با مثلا 3 صفحه ي ديگه با هم لود شن
بگذريم … چه خوشحالم : كه هستي
اما در ضمن : من خودم رو مي گم : بايد هاي الان و بايدهايي كه بايد مي شد و بايد هايي كه حق خودم مي دونم و..و..و.. رو كه ول مي كنم … و خودمو مي پذيرم : با همه ي خصوصياتم : خيلي راحت مي شم و بي افسوس
البته آزاده شدن از ارزش گذاري هاي اجتماع : همچين كار ِ آسوني هم نيست
بازهم ………. بگذريم ……….
))))))
سلام درياي عزيز : )
فكر كنم برعكسش درست تر باشه : دوست ِ هميشه بزرگوارم