خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسته‌ی ‘داستان’

حرفه
یک بار پس از تمام شدن کار و با توجه به وضع رقت انگیز مشتری، خانم که فکر می کرد باید چیزی بگوید گفت : ” من هم خوشم آمد” و از آن به بعد این را به همه می گوید.
جراح با یک ” شجاع باشید!” و یک دست دادن جانانه ، پس [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »