حرفه
یک بار پس از تمام شدن کار و با توجه به وضع رقت انگیز مشتری، خانم که فکر می کرد باید چیزی بگوید گفت : ” من هم خوشم آمد” و از آن به بعد این را به همه می گوید.
جراح با یک ” شجاع باشید!” و یک دست دادن جانانه ، پس [...]
بایگانیِ دستهی ‘داستان’
ارسالشده در داستان در آوریل 23, 2009 | ۱ دیدگاه »