حرفه یک بار پس از تمام شدن کار و با توجه به وضع رقت انگیز مشتری، خانم که فکر می کرد باید چیزی بگوید گفت : » من هم خوشم آمد» و از آن به بعد این را به همه می گوید. جراح با یک » شجاع باشید!» و یک دست دادن جانانه ، پس [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘داستان’
ارسالشده در داستان در آوریل 23, 2009 | ۱ دیدگاه »
عروس نیل
ارسالشده در گوناگون :, داستان در نوامبر 3, 2008 | بیان دیدگاه »
سید علی صالحی _ سپانلو_ جواد مجابی _ بهارلو 12 آبان ماه جشن رونمایی کتاب » عروس نیل» آقای بهار لو در خانه هنرمندان برگزار شد و من هم رفتم تا آقای سپانلو، مجابی ، … را ببینم. جواد مجابی ، سپانلو، سید علی صالحی ، ناصر تقوایی ، فرزانه کرم پور [...]
ارسالشده در داستان در اکتبر 30, 2008 | 2 دیدگاه »
بخشی از خطابهء فاکنر به مناسبت قبول جایزه ء نوبل تراژدی زمانه ء ما هراس جسمانی همگانی و جهانگیری است که چون دیر پاییده است یارای تحملش را نیز پیدا کرده ایم.دیگر از مسائل روح سخنی نمی رود و پرسشی جز این در میانه نیست که کِی تکه تکه خواهم شد؟ به همین سبب [...]
ارسالشده در گوناگون :, داستان در ژوئیه 3, 2008 | 7 دیدگاه »
1) مرد : پیر شدم دیگه زن: هنوز جوانید . از این حرف ها لطفا نزنید (در بین جمع نگاهش روی زن می ماند. کمی مکث می کند. زن بغضش را فرو می دهد) مرد: تو زیاد حرفم را جدی نگیر . آن قدرها نا امید نیستم.من داستان نویسم. باید فضای ذهنی ام را [...]
ارسالشده در داستان در مه 26, 2008 |
خانم ب بعد از اینکه دعوای مفصلی ( مفصل نبود؟… شاید!) با آقای آ کردند دفترچه یادداشتش را باز کرد و نوشت: «من برای تمام لحظات صداقتم متاسفم ( حماقت بود؟… شاید!) و برای تمام اطمینانی که داشتم متاسفم (از روی تنهایی یا خودخواهی بود؟… شاید!) و برای رویای اولین دیدار با موهای [...]