خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘داستان’

حرفه یک بار پس از تمام شدن کار و با توجه به وضع رقت انگیز مشتری، خانم که فکر می کرد باید چیزی بگوید گفت : » من هم خوشم آمد» و از آن به بعد این را به همه می گوید. جراح با یک » شجاع باشید!» و یک دست دادن جانانه ، پس [...]

نوشته را کامل بخوانید »

عروس نیل

  سید علی صالحی _ سپانلو_ جواد مجابی _ بهارلو     12 آبان ماه جشن رونمایی کتاب » عروس نیل» آقای بهار لو در خانه هنرمندان برگزار شد و من هم رفتم تا آقای سپانلو، مجابی ، … را ببینم. جواد مجابی ، سپانلو، سید علی صالحی ، ناصر تقوایی ، فرزانه کرم پور [...]

نوشته را کامل بخوانید »

بخشی از خطابهء فاکنر به مناسبت قبول جایزه ء نوبل   تراژدی زمانه ء ما هراس جسمانی همگانی و جهانگیری است که چون دیر پاییده است یارای تحملش را نیز پیدا کرده ایم.دیگر از مسائل روح سخنی نمی رود و پرسشی جز این در میانه نیست که کِی تکه تکه خواهم شد؟ به همین سبب [...]

نوشته را کامل بخوانید »

 1)   مرد : پیر شدم دیگه زن:  هنوز جوانید . از این حرف ها لطفا نزنید (در بین جمع نگاهش روی زن می ماند. کمی مکث می کند. زن بغضش را فرو می دهد) مرد: تو زیاد حرفم را جدی نگیر . آن قدرها نا امید نیستم.من داستان نویسم. باید فضای ذهنی ام را [...]

نوشته را کامل بخوانید »

    خانم  ب بعد از اینکه دعوای مفصلی ( مفصل نبود؟… شاید!) با آقای  آ کردند دفترچه یادداشتش را باز کرد و نوشت: «من برای تمام لحظات صداقتم متاسفم  ( حماقت بود؟… شاید!) و برای تمام اطمینانی که داشتم متاسفم (از روی تنهایی یا خودخواهی بود؟… شاید!) و برای رویای اولین دیدار با موهای [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.