خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

 

شيرماده پس ازشكاركردن متوجه مي شودكه شكارش بارداربوده وابتدابه نجات بچه شكارخودمي پردازدوبدون دريدن شكاري كه بازحمت بدست آورده٬ بروي زمين درازكشيده ودق مي كند

عکس های شیر را می توانید این جا ببینید:

http://www.irspca.com/forum/showthread.php?tid=239&pid=735#pid735

از وبلاگ دوست گرامی سلول به این شیر زیبا رسیدم. خبر باورنکردنی سلول را هم می توانید بخوانید:

http://gp.persianblog.ir/

در عشق زنده باید، کز مرده هیچ ناید

دانی که کیست زنده؟- آن کو ز عشق زاید

تجربه

 (1)

درست یک سال پیش، وقتی  ناشری نشسته بود آن طرف میز و من این طرف ، پرسید:» دیگه چی کار می کنید؟»   گفتم: «دارم داستان بلند می نویسم. «  با نیشخندی گفت: » کی به کیه ! «

جا خوردم:

گفتم: » بله؟! «

گفت: » گفتم کی به کیه «

خندیدم. 

از خودم پرسیدم » من کی ام؟»

(2)وقتی تیراژ کتاب را گفتند، پرسیدم چرا این قدر کم؟ کارمند ی گفت: » ما فلان کتاب را 3000 نسخه چاپ می کنیم نه این جور کتاب را»  گفتم:» این کتاب رو خوندید؟»

  گفت:» نه من وقت ندارم بخونم. «

خندیدم.  

(3)

دیروز کتابم را بردم پیش استادی مهربان، مردی فوق العاده. کسی شبیه … استادی پیر و خمیده و پر از دانش و معرفت … خوتان تجسم کنید. اول مجموعه ام را دادم. به به گفت و ورق زد و … ابراز لطف. بعد داستان بلندم را از توی کیف درآوردم و دادم بخواند. کمی فکر کرد  و گفت : «دوستی دارم که خیلی ژولیده است، لات آسمان جُل و … یک روز از توی کیفش یک نمایش نامه درآورد داد دستم. خودش نوشته بود….تعجب کردم… عالی بود…آدم گاهی تعجب می کند…»  خندیدم. تا کلید را توی در انداختم و امدم تو رفتم سراغ آینه و خودم را خوب نگاه کردم.

(4)

عصر رفتم کتابفروشی ، دیدم مجموعه ام را گذاشته. با کتابفروش کمی حرف زدیم و بعد گفتم » شما  کتاب رو خوندید؟»  گفت:» نه! من هر کتابی رو نمی خونم»   گفتم » آهان!»

فروشنده  دانشجوی بیست و دو  یا بیست و سه ساله ای بود. خندیدم.

(5)

می گم «کتابم توزیع نشده. فقط یکی دو جا دارن! «

می گن » کتابت رو نشون بده ، هر جا خواستن بگو براشون بفرستیم»

» یعنی کتاب رو دستم بگیرم برم مشتری پیدا کنم؟!»

» آره دیگه»

«مگه چیپس و پفکه یا دستمال کاغذی؟!»

«بخوای فروش بره همینه»

بخندم یا گریه کنم؟!

*

دیروز پسرم پرسید :» مامان تجربه یعنی چی؟»

این ها رو نوشتم تا چند سال بعد بهش بگم بخونه . تجربه یعنی این ها . یعنی همچین تو این دنیا حالت جا بیاد که نتونی جُم بخوری.

 

 

 

بلور بودن و شکستن
بهتر از آن است که مانند سفال بر روی بام بی عیب بمانیم.

« تاریخ و فرهنگ ژاپن » نوشته اسکات مرتون / ترجمه مسعود رجب نیا

صدای انسانی به کلماتی نیاز دارد که بتوانند آن را حمل کنند. در شرایطی نیز قضیه بر سر صدا کردنی معمولی است که در این صورت کلمات چیزی جنبی می شوند. گفتگو با همسایه درباره‌ی وضع هوا حاوی هیچ اطلاعی نیست که همسایه نداشته باشد. این گفتگو هیچ ارزش اطلاعاتی ندارد، فقط ارتباط است.

چیزی نوشتن و مراد کردن چیزی دیگر از آن ، رنگ و بویی از ادبیات دارد.

برعکس یک متن فنی قرار نیست چیز دیگری جز اطلاعات ارائه کند . نویسنده چیزی را می داند و از زبان برای عرضه ی دانشش استفاده می کند. اما …

اما زبان آشکارا همیشه در صدد است که این عمل صورت نگیرد. زبان آن جا که بیان موضوعی مشخص و فنی از آن طلب می شود می کوشد مسائل شخصی و خصوصی را منعکس کند.

هر کس در متن، ناخواسته چیزی شخصی را نیز بیان می کند.

پیتر بیکسل- آمریکا وجود ندارد ( مجموعه داستان کوتاه)

هر دو کتابم هنوز در زندان ناشر  مانده اند…

 

 

پاییز 88

بازخوانی داستان بلندم تمام شد و دادم به ناشری تا بررسی کنند! فعلا سر ِ کار هستم تا ببینم چی می شه .هر چقدر نوشتن خوشایند و لذت بخشه ، برعکس  بخش چاپ ناخوشایند و عذاب آوره. 

 اونهایی که فقط می نویسند و بعد وصیت می کنند که وقتی مردم فلان کس آثارم رو چاپ کنه هم همچین کار بدی نمی کنن .

پاییز رسید. خانه تکانی کردم. گرد و خاک، سیاهی ها و  کاغذ های اضافی را ریختم دور.

 هنوز کار جدیدی شروع نکردم.

حسین منزوی:

ای دوست عشق را مشکن حیف از اوست ، دوست
این شیشه را به سنگ مزن ، عمر من در اوست
بار نخست نیست که با بار شیشه عشق
از سنگلاخ می گذرد ، پس چه های و هوست ؟
تاری ز طره دادی امانت مرا شبی
یعنی طناب دار تو زین رشته های موست
یک گام دور گشتی و نزدیک تر شدی
عشق است و هیچ سوی غریبش هزار سوست
سرگشته چون من و تو در ایا و کاشکی
صد پی خجسته گمشده ی این هزار توست
ماهی شدن به هیچ نیرزد نهنگ باش
بگریز از این حقارت آرامشی که جوست
با گردباد باش که تا آسمان روی
بالا پسند نیست نسیمی که هر زه پوست
مرداب و صلح کاذب او ،غیر مرگ نیست
خیزاب زندگی است همه گرچه تندخوست

» نویسنده در بهترین حالت ممکن است دنیا را دچار اضطراب کند، در مواردی نادر برآن تاثیر بگذارد ، اما هرگر قادر به تغییر آن نخواهد بود»

دورنمات

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.